محمد تقي المجلسي (الأول)

163

يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)

لعنة اللّه علىّ ان كنت من الكاذبين يعنى لعنت خدا بر من اگر از دروغگويان باشم پس چون مرد اين بگويد حد ازو ساقط گردد و واجب شود بر زن پس چون بگويد زن چهار بار اشهد باللّه انّه لمن الكاذبين يعنى گواهى مىدهم به خدا كه بدرستى او از دروغگويانست پس بگويد غضب اللّه علىّ ان كان من الصّادقين يعنى غضب خدا بر من اگر او از راستگويان باشد ساقط شود حد ازو نيز و حرام شود بر او هميشه و واجب است لفظ شهادت بگويند و مرد و زن بايستند نزد حاكم و مرد ابتدا كند پس زن و به ترتيب بگويند همچنانكه گذشت بلفظ عربى و اگر عاجز باشند ترجمه بگويند و نزد حاكم باشد يا كسى كه منصوب اوست از براى اين و سنّت است كه حاكم بنشيند پشت بر قبله و مرد بر دست راست حاكم و زن بر دست راست مرد بايستد بحضور جماعتى و بعد از شهادت پيش از لعن و غصب وعظ گويد ايشان را باب سوّم در احكام لعان چون هر دو لعان گويند از ايشان حد ساقط گردد و ولد از مرد بريده شود نه از زن و او حرام دائمى گردد پس اگر در اثناى شهادت نكول كند و سوگند نخورد يا گويد كه دروغ گفتم برو حد ثابت شود و حرام نگردد و اگر زن اقرار كند يا نكول از سوگند كند رجم كنند او را و حرام نگردد و اگر بعد از لعان گويد دروغ گفتم ولد ميراث او ببرد و از ولد ميراث نبرد او و خويشان او و حرمت باقى باشد و اگر زن بعد از لعان اعتراف نمايد حدى بر او نباشد مگر انكه چهار بار اقرار كند نزد اكثر فقها و اگر زن گواه گذراند بدشنام او بزنا و مرد منكر شود ثابتست حد بر او و اگر زن اقرار كند بر زنا پيش از لعان حد زوج ساقط شود و حد زن ثابت نه گردد الّا انكه چهار بار اقرار كند و بتصديق زوجه زوجرا در نفى ولد ولد بريده نميشود بى لعان و اگر زن بميرد پيش از لعان لعان ساقط شود و برو حد ثابت شود از براى وارث و اگر او را بسبب دشنام بزنا حد زنند پس ديگر دشنام دهد ديگر حد واجب شود كتاب عتق و توابع آن و در ان مقدّمه‌ايست و سه باب مقدّمه در عتق فضل بسيار و ثواب بزرگ است حضرت رسالت ص فرموده من اعتق رقبة مومنة اعتق اللّه بكلّ عضو منه عضوا من النّار و ان كانت انثى اعتق من كل عضوين عضوا من النّار يعنى هر كه ازاد سازد مرد مومنى را ازاد كند خدا بهر عضوى ازو عضوى را از اتش و اگر زن باشد ازاد كند از هر دو عضو از او عضوى را از اتش و سنّت است ازاد كردن بندهء كه برو هفتسال بگذرد در خدمت مالك و بندهء مومن را مگر انكه عاجز از كسب باشد پس همراهى او كند اگر ازاد سازد و مكروه است ازاد ساختن بندهء كه مخالف باشد و بندهء عاجز بيهمرهى باب اوّل در اركان عتق و انسه است اوّل معتق يعنى ازاد كننده و درو شرط است بلوغ و عقل و اختيار و قصد ان و نيّت تقرّب بخدايتعالى و مالك بودن او بنده را يا در حكم ان و جواز يعنى او را منع نشده باشد شرعا در تصرّف در مال بجهة مفلسى يا سفاهت يا بندگى و اسلام نزد اكثر فقها پس صحيح نباشد عتق صغير بعضى گفته‌اند كه چون صغير را ده سال باشد با عقل و تميز صحيح است ازادى او و همچنين صحيح نباشد ازادى مجنون و مست و بيهوش و كافر نزد اكثر و عتق باكراه و بسهو و غفلت و در خواب و ازادى غير مالك و كسى كه او را منع از تصرّف در مال شده بجهة مفلسى يا سفاهت و بيعقلى و يا بندگى و ازادى خسته چون دين جميع تر كه او را فرا گرفته باشد الّا باجازهء قرضخواهان و ورثه و ولى طفل را